تبلیغات
✿خاطرات ما✿ - ♡خاطره ی دوم♡
✿sogand & faezeh best friend 4 ever✿

♡خاطره ی دوم♡

جمعه 21 تیر 1392 12:31 ب.ظ

نویسنده : ♥bloom♥

سلام
امروز یه خاطره واستون آوردم
توی ادامه ی مطلبه
 برای خوندنش 
برو ادامه ...

منـــــ اون روزی از روز تختم پریدم که برم کانونــــ .
حالا این همه راه میری ، رسیدی خانومه میگه:کابل برقمون رو دزدیدن!الان نه برق داریم نه تلفن.
حالا اومدیم خونه ، من نشستم پای نت. یه چند ساعت بعد یکی زنگ در رو زد. آیفون رو برداشتم گفتم : کیه؟
پسر عموم بود ؛ برامون بامیه آورده بود. من از بامیه حالمـــ به هم میخوره  حالا بگذریم من بهش گفتم : مرسی . جواب نداد. اومد بره گفتم : خدافظ. بازم جواب نداد! نفهمیدم اونــ روز چش شده بود!
بامیه رو که آوردم خونه مامانم گفت:چی میگه؟ گفتم: بامیه آورده. بعد بامیه رو گذاشتم یه گوشه و برگشتم سر نت... بقیشو یادم نی!!

" پایان "

خب این خاطره مال چند هفته پیش بود .
امیدوارم خوشتون اومده باشه.

نظرتون رو راجبش بگین
بآیـــــــــ



دیدگاه ها : ✿ نظر برای خاطره ام ✿
آخرین ویرایش: جمعه 21 تیر 1392 12:47 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30