تبلیغات
✿خاطرات ما✿ - ♡خاطره 1 ♡
✿sogand & faezeh best friend 4 ever✿

♡خاطره 1 ♡

سه شنبه 18 تیر 1392 07:57 ب.ظ

نویسنده : ✿Sogand✿
♡سلام  دخملا
♡ اپ کردم واسه شما
♡ و اینو هم خوب میدونید کـــــه نظر میخوام
♡ نظرای این پست بالای 300 تا
♡ خب زیاد وقتتون رو نمیگیرم
♡ برنی ادامه که یک خاطره اونجاست خو اول از خواب بیدار شدم ایپدمو از شارژ کشیدم زود رفتم تو نت و اول هم تو یاهو
بعدش دیدم کسی نیست رفتم و صبحونه خوردم
بعد حاضر شدم که برم مدرسه(البته ها برای تیزهوشان تو مدرسه

لباسام رو پوشیدم و رفتیم مدرسه
بعد که رسیدیم با مامانم بای بای کردم و رفتم تو مدرسه اول اقای کاشانی(معلم ریاضی) اومد و خیلی باهاش خوش گذشت و درس های سال ششم رو یاد داد
بعدش زنگ تفریح خورد و بعدش تموم شد و وباره رفتیم تو کلاس این دفعه اقای فاتحی(معلم ادبیات)اومد
شانس بد من همه ی معلم های تیزهوشانمون مرد هستن جز خانم نویدی
بعدش ساعت 12 شد و رفتیم خونه رفتم پای نت دیدم تو یاهو فائزه هست بعد یکم باهاش چت کردم و زنگـــــ زدم به (یگانــــه)همه میشناسینش و بهش گفتم ساعت 2:10 پایین باشه اما اون گفت مامانش ما رو میبره و برگشتن مامان من میاد دنبالمون تو اسکواش هم خیلی خوش گذشت
بعدش اومدیم خونه من رفتم حموم و بعدش موهامو که قبلا بافته بودم بازش کردم و رفتم باز پای نت تو یاهو یگانه بود بعد 1 کم چت کردن مامانم گفت به یگانه بگو اگه دوست داره بیاد با هم بریم پارک(مینا) بعدش ساعت 6:30 هر دو رفتیم پایین و تا همین الان تو پارک بودیم خیلی خوش گذشت بدمینتون هامون رو بردیم  و بازی کردیم اما اولش هنوز گرم نبودیم و خراب میکردیم چون هردومون میریم اسکواش قاطی میکردیم
....
بعدش رفتیم شال هامون رو بزاریم تو ماشین و باز برگردیم
بعدش اومدیم و بستنی هامون رو خردیم
و بعدش دوباره رفتیم به بازی کردن بعدش یکم خسته شدیم و رفتیم پفک خوردیم و بعدش هم رفتیم تاب سواری خیلی خوش گذشت باز بعدش رفتیم بدمینتون بازی کردیم و مامانم ما رو صدا کرد که بریم.
رفتیم و همین الان که برگشتیم اومدم پای نت و این ها رو نوشتم خداییش خیلی خوش گذشت.
خوب دیگه تموم شد نظر یادتون نره فعلا بای

http://axgig.com/images/56435489382720707580.jpg



دیدگاه ها : ♡برای این اپ خیلی کمه ♡
آخرین ویرایش: - -



نمایش نظرات 1 تا 30